قهرمان ميرزا عين السلطنه

5982

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نظام السلطان سفت‌كارى آن انجام رسيد در حكومت موفق الدوله به اختتام [ رسيد ] و دو هزار تومان به پاى دولت حساب شد مشغول خراب كردن بودند . در اندرون حكام سلف ماژر را ملاقات كرديم . تنها بود ، بسيار مبادى آداب . چون شاهزاده هم بود بيشتر از من پذيرائى كرد ( اما مجلس اول و بدون آن‌كه آدم كارى داشته باشد اينها مناط نيست . كلنل اين‌طور به ما درس داده است . ) بعد از صحبتهاى متفرقه من با كمال استعجاب سؤال نمودم پله‌ها را چرا خراب مىكنند . گفت مجددا حكومت به آنجا خواهد رفت . كلنل گفته است اين پله‌ها عمارت را كور كرده ، فورا حكم نمود خراب كنند . من چنين عقيده نداشتم . بايد دانست كه اين كلاه‌فرنگى وسط باغ معروف به چهل‌ستون از بناهاى شاه طهماسب است . به مرور تعميرات و تغييرات حاصل نموده . اين اواخر سعد السلطنه تغيير داد . تمام سنگهاى مرمر آن را هم سرقت نموده‌اند ، يعنى همان حكام نه دزد خارجى ! راه پلهء پيچ اندر پيچى دارد كه اقلا سالى چندين دست‌وپا سر مىشكست . شهيد آخرش امير محترم بود كه در زمان موفق الدوله پرت شد و دستش معيوب گرديد . اين پله را بيرون عمارت دادند كه مردم راحت بالاوپائين بيايند و سالى چندين دست و سر نشكند . كلنل حكم به خرابى كرد و چهار هزار تومان پول دولت هيچ شد . دستور بيرق زدن از آنجا رفتيم مسجد شاه . امروز حكم بستن دكاكين شده بود و عموما سواى بقال ، نانوا ، عطارگذر ، سبزىفروش ، قصاب تمامى بسته بودند . رفعت السلطان مىگفت در بازار طهران مىگذشتم يكى از دكاندارها به ديگرى گفت اين چوب گره‌گره نتراشيده چيست براى بيرق درست كردى . گفت و اللّه سه قران دادم بيرق را گرفتم ديگر نداشتم چوب آن را بخرم ، مگر چه‌عيب دارد . گفت خيلى عيب . شايد فردا حكم كردند در ميدان مشق اين چوب را به هرچه نابتر شما فروكنند آن‌وقت با آن گرهها چه مىكنى . اما مال من صاف و تراشيده البته راحت‌تر است كه بىاختيار من و جمعى كه مىگذشتند خنده كرديم . بعد حكم شد همان اعياد بيرق بزنند نه جمعه‌ها . سه نفر از اعضاء سفارت بولشويكى با زن‌وبچه آمده طهران رفتند . اينها يهودى بودند و پول زياد همراه داشتند . بقدرى كه مبلغى در منجيل به اركان حرب آنجا قرض دادند كه طهران دريافت كنند . تمام اجزاء و اعضاء كارى لنين و تروتسكى يهودى است ، كميسرها فقط از آنها هستند .